غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
482
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
اسرائيل كمانرا تسليم كرده گفت اگر اينرا بتركستان فرستى قرب دويست هزار سوار بدينجانب شتابند بنابرآن سلطان از كثرت سلجوقيان انديشهمند گشته در وقتى كه اسرائيل مست و بىشعور بود او را مقيد گردانيد و بقلعهء كالنجار فرستاد و اسرائيل در آن قلعه ميبود تا زمانى كه عزرائيل روح او را قبض نمود القصه چون نزديك بدان رسيد كه اختر اقبال آل سلجوق بدرجهء كمال رسد سلجوقيان از آبآمويه عبور كرده در بعضى از ولايات خراسان رحل اقامت انداختند و بروايت حمد اللّه مستوفى اين صورت در زمان سلطان محمود غزنوى بوقوع انجاميد اما حضرت مخدومى مرحومى در روضة الصفا اين روايت را تضعيف نموده و مرقوم قلم خجسته شيم گردانيده كه طغرل بيك و چغر بيك در ايام دولت سلطان مسعود از آمويه گذشته در حدود نسا و ابيورد بر سر بيابان بلخان ساكن گشتند و بعد از چند روز رسولى چربزبان نزد سلطان مسعود فرستاده از تاكيد مبانى وفاق و اتفاق سخن گفتند مسعود را آنكلمات موافق مزاج نيفتاد و در برابر سخنان وحشتانگيز گفته پيغام داد كه صلاح حال آل سلجوق منحصر در آنست كه ازين مملكت بيرون روند تا اثر سخط من بديشان نرسد و چون طغرل بيك و چغر بيك اينخبر شنيدند از توجه سپاه غزنين انديشيده عيال و اطفال خود را در مواضع حصين مضبوط ساختند و دست بنهب و تاراج اموال رعايا دراز كرده صداء مخالفت در خراسان انداختند و باندك زمانى جميع آن ولايات سلجوقيانرا مسخر و مفتوح گشته بدرجهء بلند سلطنت رسيدند و از ايشان سه طبقه بدان مرتبه عليه فايز گرديدند طبقه اول در خراسان و عراقين و فارس و آذربيجان پادشاهى كردند و طبقهء دوم در كرمان لوازم جهانبانى بجاى آوردند و طبقهء سيوم در روم علم اقتدار برافراشتند و در آن مرزوبوم بساط حكومت مبسوط ساختند اما طبقهء اول چهارده نفر بودند و مدت صد و شصت و يكسال ايالت نمودند و اول ايشان طغرل بيك محمد بود و آخر ايشان سلطان طغرل بن ارسلان ذكر رسيدن سلطنت ممالك خراسان و عراق بطغرل بيك محمد بن ميكائيل بن سلجوق بن دقاق چون بعنايت مالك الملك على الاطلاق رايت اقبال آل سلجوق در ديار خراسان ارتفاع يافت سلطان مسعود غزنوى سپاه جرار با آلات و اسباب حرب و پيكار يراق كرده امارت آن لشكر را ببكتغدى كه سردارى وافر الاستحقاق بود تفويض نمود و بكتغدى بغرور موفور متوجه سلجوقيان شده در نواحى نسا بديشان رسيد و از هردو جانب طالبان ناموننك در ميدان جنگ تاخته خلقى را بر خاك هلاك انداختند و آخر الامر نسيم فتح و فيروزى بر پرچم علم آل سلجوق در وزيدن آمده بكتغدى با اتباع روى از معركه برتافت و چون گريختگان بمسعود پيوستند بنفس خويش بصوب خراسان روانشد و بعد از وصول به نيشابور بنابر استصواب اصحاب راى و تجربه ايلچى نزد سلاجقه فرستاده طالب مصالحه گشت و طغرل